از کجاها به اين ص�حه سر می زنند؟

Powered by Blogger
ATOM Feed

Archive


www.flickr.com
[ چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۴ ]  ::  [ حامد. د ]
شروع کردم به نوشتن و ثبت لحظات ديروز، روز جشن. ماوقع تا ساعت دوازده رو نوشتم، بعد که متن‏م رو خوندم ديدم هم خيلي طولانيه و هم اينکه توش فقط از فلاکتها و درگيرهاي قبل از جشن نوشتم، چيزهايي که بهتره فراموش کنيم و فقط اون سه ساعت به‏يادموندني رو به خاطر بسپاريم. در نتيجه از ثبت لحظات تدارکات صرف نظر مي‏کنم و فقط به صورت پراکنده کمي ازبعد از ظهر ِ ده خرداد هشتاد چهار، ساعت 5 تا 8، جشن فارغ‏التحصيلي برق79 مي نويسم.

+ اين ويدئو پروژکتور گازوئيلي و متعلق به عهد دقيانوس است، ده دقيقه بايد گرم شود و سايز تصويرش هم کوچک نمي‏شود، اينجا آمفي ئاتر مهندسي است؟
+ مجيد مي‏گه چرا چراغهاي سالن خاموشه؟ ما براي فيلم‏ها و عکس‏ها نور مي‏خوايم، مي‏گم چراغها رو بعد از قطعه‏ي اول روشن مي‏کنند. علي‏رضا مي‏گه، چرا چراغ‏ها رو روشن کردين؟ مرديم از گرما. پرهام مي‏گه يکنواختي نور جشن رو به‏هم زدي!؟ (بابا بافرهنگ!) بعد از قطعه‏ي دوم مي‏گم چراغها رو خاموش مي‏کنن.
+ وقتي مي‏خوايم به‏عنوان تقدير به بچه‏هاي موسيقي سنتي کتاب هديه کنيم، غزاله، مسئول هديه‏ها، نیست و حامد با يک وعده سروته قضيه رو هم می‏یاره.
+ مي‏رم به دکتر بگم که بياد وسط سن تا توي ديد دوربين‏ها باشه، باهم دست مي‏ده و مي‏خواد به‏م لوح بده! نه آقاي دکتر، لطفا بياين وسط!
+ يکي طلب شما آقاي دونده، بعد از بده‏کاري به حجت به‏خاطر گذاشت عکس‏هاش توي وبلاگ، حالا به مهديزاده هم به‏خاطر دعوتش به روي سن بده‏کار شدم.
+ يک عدد صدسال تنهايي ديگه، روي هم مي‏کنه دويست سال تنهايي. کسي کتاب صدسال تنهايي رو نمي‏خواد تا کمي در تنهايي من شريک بشه؟
+ اينها راني نيست! راني 440 تومان بود ومن نگرفتم، اينها شانديزاست و قيمت هرکدام هم 320 تومان است.
+ مونيتور من پرده‏اي‏ست به وسعت ديفال خراب و ترک خورده‏ي آمفي تئاتر با سي‏صد نفر تماشاچي.
+ چقدر گرمه اينجا، مُردم از تشنگي. راني‏ها که توزيع مي‏شه يک ديگ بزرگ داريم پر از يخ و آب ِ يخ، پارچ رو پر از آب يخ مي‏کنم و سر مي‏کشم.
+ اساتيد وقتي اهدا لوح‏ها رو تموم مي‏کنند خيلي خاضعانه از حامد مي پرسن که مي‏تونيم بريم بشينيم و حامد هم خيلي طبيعي و بدون اينکه پشت تريبون از اون‏ها تشکر کنه، مي‏گه متشکرم بفرماييد.
+ نمي‏دونم اين مسئول آمفي تئاتر مي‏خواست انعام‏اش چربتر بشه يا واقعا اينجوري بود، مدام تکرار مي‏کرد که جشنتون خيلي خوب و سنگ تموم و با برنامه‏ريزي بود!
+ برنامه دو سه بار تغيير کرد و به خاطر کمبود وقت، قسمت دوم اجراي احسان و دعوت از پدرمادرها کنسل شد.

+ Barobachs هم زير پروژکتورها اومد و خودشو نشون داد! باور می‏کنی يک جمله از متنوتو نفهميدم!!! از بس که فکرم متوجه اينور و اونور بود، بايد فيلمو ببينم تا بفهمم چی گفتی.
+ بعد از يک‏روز بدون نهار و پر از درگيري، يک پرس بختياري در هواي خنک طرقبه درکنار دوستان خيلي مي‏چسبه.

شما درمورد جشن چي‏دارين بگين؟ بقيه رو در ديده‏ها و نظرات خودتون شريک کنين.

درضمن1. از رفقا هرکس عکس گرفته، درصورت تمايل عکسهاشو روي سي‏دي يا فلش يا ايميل به‏من برسونه چون مي‏خوام همه‏ي عکسهارو جمع و جور کنم و به‏همراه عکسهاي عکاس، روي يکي دوتا سي‏دي بزنم و به‏همه بدم.
درضمن2. عکس‏ها و فيلم رو فردا مي‏گيرم و بعد از تعطيلات به‏دست دوستان خواهم رسوند، البته عکسها بايد براي چاپ انتخاب بشه.


..................................................................................................................................