از کجاها به اين ص�حه سر می زنند؟

Powered by Blogger
ATOM Feed

Archive


www.flickr.com
[ شنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۳ ]  ::  [ Maryam ]
سلام . اين شعرقشنگواز "حميد مصدق" براتون اينجا مينويسم . اميدوارم اونهايي که اهل شعر هستن ازش لذت ببرن .ولي من اينو بيشتر براي اونهايي که اهل شعر نيستن مي نويسم چون حيفه حداقل يه شعر از اين شاعر نازنين نخونده باشن . (:


در شبان غم تنهايي خويش ،
عابد چشم سخنگوي توام .
من در اين تاريکي،
من در اين تيره شب جانفرسا ،
زائر ظلمت گيسوي توام .

گيسوان تو پريشانتر از انديشه من ،
گيسوان تو شب بي پايان .
جنگل عطر آلود .

شکن گيسوي تو ،
موج درياي خيال .
کاش با زورق انديشه شبي ،
از شط گيسوي مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر ميکردم .
کاش بر اين شط مواج سياه ،
همه عمر سفر مي کردم .

من هنوز از اثر عطر نفسهاي تو سرشار سرور،
گيسوان تو در انديشه من ،
گرم رقصي موزون .

کاشکي پنجه من ،
در شب گيسوي پر پيچ تو راهي مي جست .

چشم من ، چشمه زاينده اشک ،
گونه ام بستر رود .

کاشکي همچو حبابي بر آب ،
در نگاه تو تهي مي شدم از بود و نبود .

...


..................................................................................................................................